برگردم به وبلاگ قبلی ام ؟
بله یا نه !
هر جور خودت دوس داری و ما واسمون مهم نیست و هر جور خودت راحتی و هر چی بزرگ تر ها بگن و این ها به من جواب ندیدااا
----------------
چون این مساله خیلی حساسه! کامنت های مرتبط با جواب نظر سنجی مخفی میمونه تا از رو دست هم تقلب نکنید 
---------------
به جز دو رای ممتنع ! بقیه رای ها میگفت که برگرد همون سولاخی که بودی ! منم دیگه کم کم جل و پلاسم رو از این جا جمع میکنم میرم . هر کسی که آدرس اونجا رو نداره و دوس داره که داشته باشه کامنت بزاره بپرسه 
مکان : پاریس شانزه لیزه
من : مامان اگه ضایع بازی در نمیاری یه چیزی نشونت بدم
مامان : نه حواسم هست
- : سمت ِ راستت اون دو تا پسر ها رو ببین . همجنس بازند
- : آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
- : 
یعنی من عاشق ِ این خل خلی هاتم مامان
تولدت مبارک 
یه جا نوشته بود که :
اگه یه روز حس کردی توی یک زمان عاشق دو نفری حتما دومی رو انتخاب کن چون اگه واقعا عاشق اولی بودی به عشق دومی گرفتار نمیشدی!
شاید گاهی درست باشه ها
اما
اول این که :
مگه عشق گرفتاریه که آدم گرفتارش شه ؟یعنی از یه جورایی از چاله در اومدن ُ تو چاه افتادنِ دیگه نه ؟
دوم و الی اخر این که :
اگه دومی هوس زود گذر باشه چی ؟
اگه دومی عاشق تو نباشه چی ؟
اگه اولی نزاشت دومی رو انتخاب کنی چی ؟
اصن از کجا معلوم اول عاشق دومی نشدی باشی بعد اولی ؟ 
یکی بیاد به جای من این پروپوزال ِ کوفتی رو تموم کنه بعدش هم بره پرزنتش کنه .. من دیگه بریدم .
دیشب خواب میدیدم که با استادم دعوام شده از دکترا انصراف دادم . در این حد
امروز یک سال شد که دیگه نیستی .. اگه این امکان بود که فقط امروز یه بار در دیگه تو رو توی خونه خودت ببینم از هر جای دنیا که بودم خودم رو میرسوندم به خونه ات تا یه بار دیگه اون نگاه مهربون همیشه نگرانت رو ببینم
کی باورش میشه که دیگه نیستی . میدونی از وقتی رفتی دیگه نرفتم تو خونه ات . میدونی دیگه اون حیاط و اون خونه بی تو صفا نداره ...
یه دختر خاله دارم 23 روز از من کوچیک تره . ما از بچگی خیلی با هم دوست بودیم همه جیک و پوکمون با هم بود . از قضا ایشون خواهر همون پسر خاله مربوطه هم هستند ! و از اون ماجراهای بچگی و عاشقیت این صوبتا هم با خبر بودند ... ما در عین حال که همیشه حق بزرگتری من رعایت میشد
خیلی هم همه چیزمون با هم جفت بود از درس نخوندن ها و شیطونی کردن ها و الواتی کردن هامون تا علاقه هامون و دلخوشی هامون و حتی بلوغمون و ساید درد و مریضی هامون ! خلاصه که خاطره های مشترک بی شماری داریم با هم . نکته مهم این که مهمونی هم همه جا با هم بودیم حتی اگه اون یکی دعوت نشده بود ! بدون هم که نمیشد برقصیم که ! اون نبود من با کی میرقصیدم ؟ من نبودم اون با کی دلقک بازی در میآورد ؟ 
تا این که اون شوور کرد و من رفتم اهواز واسه کار .. بعدش هم اون بچه دار شد و من از ایران رفتم . دیگه رابطه امون خیلی کم شده این روزها . وقتی داشتم میومدم ایتالیا بیشتر از همه به خاطر اون خوشحال بودم چون حداقل یکیمون داشت به آرزوی مشترکمون میرسید 
حالا دیشب خواب میدیم که دو تا دختر تو فامیل هستند که من نمشناسمشون . بعدش دارند توی یه مهمونی میرقصند با یه پیرهن قرمز ( من و دخی خاله هم داشتیم نفری یکی) . بعدش من به همه میگم اهکی این دو تا فسقلی اومدن جای ما رو بگیرن ! عمرا !! پاشو دخی بریم کلشون رو بخوابونیم اون پیرهن قرمزی رو هم بپوش که اوشگل شیم ! بعدش یکی از فک و فامیل گفت شما دو تا دیگه 30 سالتون شده بشینید سر جاتون ! نوبت جوون تر هاست
هر چقدر هم چونه زدم که من یک ماه دیگه هنوز وقت دارم اونم یک ماه و بیست و سه روز به خرج کسی نرفت که نرفت 
من به عنوان یک مشاور دلسوز به آقایون عزیز میگم که هرگز زن نگیرید
باور کنید 2 زار براتون سود که نداره هیچی از چاله مجردی در اومدن و به چاه بی انتهای تاهل افتادنه
ببین من این مو ها رو تو آسیان سفید نکردم که ! 4 تا چیز بیشیتر از شما پاره کردم !
چه دلیلی مهم تر از این که زن شما رو به ورطه بدبختی و سیاه روزی و اسارت میکشه! ؟ عین بختک می افته روی فکر و تخیلات تنهایی تون ، ثروت و دارایی هنگفتتون ، رفیق و بازی و الواتی تون . از همه اینها مهم تر مامانتون و ازتون میگیره ای واااای من ای داد من ...
خلاصه که آقا نگیر . این دندون لق رو از ریشه بکن بنداز دور ...
حالا من الان میگم فردا که گوش نکردی و کردی !یعنی همون گرفتی میایی میگی ای گفتی گفتی گفتی
یه اخلاق بدی دارم
یعنی یکی از اخلاق های بدی که دارم اینه که بعضی ها به طور نا خواسته و بی دلیل حرصم رو در میارن و من صد برابر در برابرشون جبهه میگیرم و هر چی میگن درست یا غلط بی ربط یا با ربط بهشون میپرم 
یه پسره جدید اومده اینجا نمیدونم چرا انقدر نسبت بهش منفی ام . تقصیر خودشه . سوال کرده جواب میدم چونه میزنه . میگه اداره پلیس که میخوام برم باید از همه مدارکم هم کپی بگیرم ؟ میگم آره ببر که الاف نشی . گفت آخه من که یه بار پست کردم که ! گفتم ببین منم همین کار های تو رو کرده بودم باز هم همه کپی ها رو بردم همش رو ازم گرفت ! گفت نمیشه نبرم ؟ بعدش یهو دلم میخواست با مشت بزنم تو دهنش دندوناش بریزه تو حلقش ! تا این حد یعنی 
دوباره امروز دیدمش . میگه من که سربازم ایران که میخوام برم چی کار باید بکنم ؟ دو ساعت توضیح دادم که میری میلان پرونده تشکیل میدی مهر میزنه میری ایران انقدر دفعه انقدر مدت میتونی بمونی ایران . میگه همه این کارها رو تهران هم میتونم بکنم . گفتم آره اما این جا راحت تره ! میگه اصن میخوام برم ایران چی کار! کاری ندارم که !
پس فقط میخوای ببینی من بلدم یا نه
الاغ
چرا من در برابر بعضی ها انقدر زود عصبانی میشم 
آدمیزاد با سواد دار تر شدن نه تنها شعورش بالاتر نمیره بلکه انسانیتش هم نم میکشه